تبليغاتX
شب های برف و مرفین
پیرهن اگر باز کنم می بینی دیوار ترک خورده ی سیمانی را
دوباره خط موازی

دو چشم

دوگوش

دودست            یعنی یک نظام دوالیستی

بیراهنت باد را زیر یقه خفه میکند

دو دست من

از دو دست تو کمی کوتاه ترند

و قد من از قد چشمانت  کمی بلند تر

نظامه دو الیستی به هم میریزد         دوخط موازی بهم برسند

   این ترکیب سورالیستی کجای متن خابیده است؟

زیر بتو دو نفر     ترکیب رئالیست جادویی

زیربتو سه نفر  رئالیست کثیف

این نظام

رئالیستی دوالیستی سورالی میزاید

که باد را روی بوسته برهنه ات زندانی میکند

تا صبح بارانبند نمی اید

فتوریستی شکل میگیرد

از اشکال ابر تا شکل بارش

از اسمان بتو تا زمین رختخواب  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:9  توسط راشد ضیایی | 
واژه همان واژه بود

من مطمئنم

(خ)هیچوقت فکر نمی کرد

روزی شروع خفقان باشد

حتی من وحتی تو

نمی دانم !

چرا پیشانی فیبی باید از شوفاژ داغتر باشد *

ببین

امروز غیرممکن ها ممکن شده اند

و (ت)تازه آخر خیانت است

تا حالا از خودت پرسیدی

مطمئنم مخاطب این شعر شاعر نیست

ولی مخاطب اجباریش چرا

اجبار 

اجبار

چقدر (ج)دوست دارد الفش را لگد بزند

خدا شود

اینبار فکر کن

مخاطب این شعر تویی

ومن شاعر اجباریش

آنوقت نه (ش)شروع شعر است ونه شروع شاعر

می دانم

یک روز دبیر تاریخ و جغرافیایی دبیرستانم را 

در جغرافیای شعر خفه می کنم

همیشه از تاریخ انقضای واژه هایش می ترسید

نمی فهمید

ومن لجم می گرفت

جغرافیای کلمات این شعر

در جغرافیای کلمات جان کراواک*و دسینوس*

نه تاریخ دارد نه انقضا

ولی تو فکر کن کلمه فقط با (ک)شروع می شود

ممکن است (ک)این شعر

شروع کشورم باشد

من گذشتم تو هم بی خیال شو!!

تا حالا از آینه پرسیدی؟

برای تصویر مجازی من جوابی نداشت

تصویر مجازی من خودش راه افتاد

با پاهای مجازی در دنیای مجازی دنبال (و) می گشت

نمی دانست (و) فقط شروع واقعیت نیست

من آینه را شکستم مخاطب

تو سوالت را بپرس

شاید فقط برای من (س)شروع سنگ باشد

می دانی؟

یا نمی دانی

مهم نیست یعنی فرق نمی کند

(گ)شروع گل باشد یا گل

وقتی جایی قدم می زنی

که تا چشم کار می کند

سیمان است و آهن و پایت روی قیر راه می رود

وبوی نفت می دهد

مطمئن باش

دلار قبل از دل با(د) شروع شد

تازه حروف الفبای این شعر

با یک پا راه می روند

نه به خاطر اینکه همیشه مرغ یک پا دارد ٬نه

 مرغ و مرگ هر دو یک وزن دارند

شروع هر دو هم با(م)است

بخند

بخند

من می گویم

ولی می توانی گریه کنی مخاطب

حروف الفبا می ترسند

حروف الفبا از شعر می ترسند

از الف ها و ب ها

از سین ها و جیم ها

در واقع از سین جیم الف و ب ها می ترسند

آهسته راه می روند و نمی رسند

با یک پای بریده می جنگند

ولی امروز

(ر)شروع رقابت است

با رقیبی که سه پا دارد

خنده دار نیست

پای بریده با دو پای رقیب جفت خورد

حروف الفبا یکی یکی نصف می شوند

آب می روند

سایه ی من در آینه شکست مخاطب

یکبار به الف فرصت بده

تا انزجار را بسازد

انفجار را

تا شعر منفجر شود

عملیات انتحاری شعر شاید

شیشه ی دوات خدمتگذار را بشکند

مخاطب

شعر بیچاره دو گانه سوز شد

سهمیه ی جوهر که نداشت

با روزی دو خط با کارت ارشاد

و۴/۱ برگ کاغذ سهمیه به لطف ...

بماند

ولی فکر کن

فکر کن

کمی فکر کن

به کجا ...

نه

به جایی نمی رسد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:48  توسط راشد ضیایی | 
سلام ٬خداحافظ فرقی میکنه؟

مطمئن باش فرقی نمیکنه باور نداری ؟من مینویسم تو بخون .... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:23  توسط راشد ضیایی |